آزادی با اندیشه همان آزادی بدون تباهی است......

آزادی با اندیشه همان آزادی بدون تباهی است
یادته روز اول دیدنمون گفتی بخند و باش آزاد آزاد؟
گفتی تورو زندانی کردن موندی تنها منم اون شهر آباد؟
گفتی چرا اینقدره سنگین میری کمی با من باش و بازم شاد
کفتم نمیخوام باشه مثل بقیه که میلرزند تو زندگی با هر باد!!
گفتی این پیرهن سیاه وردار بنداز اون طرف.........
گفتی راحت تر برو میخوایم بریم هر طرف.........
گفتم اگه فکر میکنی آزادیه اینکه بری و باشی تو بی هدف!!
اگه میخوای منو تو راحت کنی ولی باشم تو اون دنیا بی طرف
اشتباه میکنی که این من هستم
منم مثل مروارید توی صدف
گفتی من رفتم و تو باز میمونی
فکر نکن وقتی میام که تو شدی پشیمون
همه جلو زدند وباز تو موندی
سر کن چادر سیاه و باز پریشون
گفتم اشتباه همه شما همینه
فکر میکنید آزادی و شادی فقط همینه
منم مثل بقیه با آزادی و اندیشه
زندگی میکنم پاک بدون هیچی نمیشه
شعر از: فاطیما
|
+|
نوشته شده در پنجشنبه دهم اسفند 1385 توسط ღ♥ღ فاطیما ღ♥ღ
|
| ارسال به دوستان