میروم آزاد.......

خداحافظ همین حالا که من تنهام
خداحافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمام
خدا حافظ کمی غمگین به یاد اون همه تردید
به یاد آسمونی که منو از چشم تو می دید
اگه گفتم خداحافظ نه اینکه رفتنت ساده است
نه اینکه میشه باور کرد دوباره آخر جاده است
خداحافظ واسه اینکه نبندی دل به رویاهام
بدونی بی تو و با تو همینه رسم این دنیا
خداحافظ خداحافظ…همین حالا…

خوبی رفتنم میدونی چیه؟! ..... اینه که میدونم بر میگردم.....
از الان شروع میکنم به همه دوستهام سر میزنم و خداحافظی برای این دو هفته ای که نیستم. گفتین کی میرم؟!
.....(۳ تیر) .....دلم برای همتون تنگ میشه واسه همتون دعا میکنم
....از حضرت رقیه میخوام به هرچی میخواید برسید ....فقط اینو میدونم بعد رفتنم به احتمال زیاد بتونم اونجا هم نت بیام ولی کوتاه .بعد دو هفته باز هم مزاحم همتونم

شما هم برام دعا کنید(خیلی خیلی محتاج دعام) 
دارم همه چیز را می بویم! می بویم. با تمام وجود... می خواهم همه
چیز را حس کنم و در آغوش بگیرم و فشار دهم. آن گونه که گویی
جزیی از وجودم شوند. خیره در چهره ها می نگرم مسحور یک تبسم
می شوم.... مبادا.... مبادا روزی از خاطرم برود عاشق ترین و آزاد
ترین دخترآسمان بودم!
مبادا روزی ترنم باران در وجودم بخشکد مبادا.... آخر من
زاده این زمین و زمانم... گیاه را که از خاکش جدا کنند می خشکد...
. سعی می کنم به خوبی همه چیز را به خاطر بسپارم! به خاطر
بسپارم این زیباترین روزهای زندگی را.... این مهربان ترین آدم ها را....
این بهترین یاران را و ...
.

خداحافظ رفیق باغ و گلشن
خداحافظ تمام خاطرات تار و روشن...
حلالم کنید و مثل همیشه کاسه ای آب و دعای خیرتا
ن. بدرقه ی راهم که راهی طولانی در پیش است...
مثل ظهر گرم تابستان آبی و آفتابی باشد دل های آسمانی تان!

|
+|
نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386 توسط ღ♥ღ فاطیما ღ♥ღ
|
| ارسال به دوستان